پارت شصت و هفتم :

برای چند ثانیه، ذهنش از حرکت ایستاد. انگار جمله‌ای که شنیده بود، در برخورد با دیواره‌های مغزش پژواک برداشت و هر بار، با معنایی تازه، در سرش پیچید.
فکش محکم روی هم قفل شد.
انگار که گدازه های داغ به جای خون؛ در رگ هایش جریان پیدا کرد ناباوری، آرام‌آرام جایش را به افکار آشفته‌ای داد که یکی پس از دیگری در ذهنش صف می‌کشیدند.
از چه زمانی؟
چطور نفهمیده بود؟
سارا از لمس دستان د

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت ماهور ارجمند در رمان راند آخر ماهور ارجمند
تصویر شخصیت شاهرخ ارجمند در رمان راند آخر شاهرخ ارجمند
تصویر شخصیت امیرعلی نوری در رمان راند آخر امیرعلی نوری
تصویر شخصیت عمارت ارجمند ها در رمان راند آخر عمارت ارجمند ها
تصویر شخصیت سارا در رمان راند آخر سارا
تصویر شخصیت مامان شیرین در رمان راند آخر مامان شیرین
تصویر شخصیت بابا صادق در رمان راند آخر بابا صادق
تصویر شخصیت حاج رسول(خان بابا) در رمان راند آخر حاج رسول(خان بابا)
تصویر شخصیت عزیز جون(سودابه) در رمان راند آخر عزیز جون(سودابه)
آخرین نظرات ارسال شده
  • الناز

    0

    جان☹️☹️بیب و..😤😤 هی شاهرخ یعنی بیاد اونروزی که نمیدونم از چی ولی بسوزی فقط

    ۲ روز پیش
  • عارفه کشیر | نویسنده رمان

    میاد شک نکن

    ۲ روز پیش
  • الناز

    0

    ممنون نویسنده قشنگم😍🙏

    ۲ روز پیش
  • عارفه کشیر | نویسنده رمان

    خواهش می کنم الناز مهربونم😍

    ۲ روز پیش
  • مارال

    0

    امیدوارم هرچه زودتر کارش با این دختره تموم بشه چون واقعا رو مخه😡

    ۲ روز پیش
  • سارا

    1

    الهی شاهرخ همچین دچارماهور بشی که جونت دربره

    ۲ روز پیش
  • عارفه کشیر | نویسنده رمان

    آمین😭

    ۲ روز پیش
  • لیلا

    0

    شاهرخ بدجنس بابا ماهور بچه بوده اگه بهت تهمت زده تو که مردگنده ای چرا افتادی دنبال بچه

    ۲ روز پیش
  • عارفه کشیر | نویسنده رمان

    همینو بگو

    ۲ روز پیش
  • صدف

    0

    اما من با تمام وجود منتظر اون موقعی هستم که پشیمونیِ شاهرخ رو ببینم و التماسش به ماهورُ🥺😂 یعنی میاد اون روز..؟؟ مرسی عارفه جان؛ عالی مث همیشه👌 تشکر گُلی♥️

    ۲ روز پیش
  • عارفه کشیر | نویسنده رمان

    قطعا میاد.. باید بیاد😂

    ۲ روز پیش
  • Jester

    0

    اگه ماهور بفهمه واقعا ضربه میخوره و میدونمم که سارا بهش میگه 💔🙂

    ۲ روز پیش
  • عارفه کشیر | نویسنده رمان

    معلومه که میگه🥲

    ۲ روز پیش
  • مهسا

    1

    واقعا حال من از سارا بهم می خوره چقدرفتارش بده

    ۲ روز پیش
  • عارفه کشیر | نویسنده رمان

    منم همینطور

    ۲ روز پیش
  • Milo

    0

    چیشود😳 نه نه نه نه😶

    ۲ روز پیش
  • Jester

    0

    ای فلک تا کی کلک🗿🚬 چی میشد جای این دختره ماهور بود

    ۲ روز پیش
  • Jester

    1

    سارا میکشمت ، تو باغچه ی خونمون زیر درخت نارنگی چالت میکنم ، عید به عید کفای فرشو به خورد تنت میدم 🤡🔪 از شاهرخ فاصله بگیر

    ۲ روز پیش
  • Jester

    0

    حاج رسول میدونه داری داف پشت داف بلند میکنی آقا شاهرخ🤣

    ۲ روز پیش
  • Jester

    0

    یعنی چی روز زانوهات بشین 😈😏 ..

    ۲ روز پیش
  • Jester

    0

    اوهه.. وات فاک

    ۲ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️